تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
19
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وجود چه چيزى است كه صرافة الوجود به او متقوم باشد ؟ بنا بر اين : صرف الوجود واجب بوده و وجوب با وجود مساوق بوده و هر چه از وجودات كماليه كه عبارت از علم و قدرت و حيات و اراده و وحدت است باشد ، آنها هم با وجوب مساوى است و چنان كه وجود واجب است ، علم و اراده و قدرت و حيات هم واجب است . و بعد از آنكه به مقتضاى دليل مذكور ، واجب ثابت شد ، تصور حقيقت وجود بحقيقته و كما هو حق التصور ، موجب تصديق واجب خواهد بود . و در حقيقت منكر واجب ، حقيقت وجود را تصور نكرده و الّا تصور آن مساوق با تصديق آن است . و با تصور حقيقت وجود ، منكرِ واجب مدعى وجود واجب گشته و دعواى او منقلب مىگردد . پس بايد بگويد وجود و شئون وجود واجب است و ممكن را انكار نمايد . بنا بر اين بايد براى اثبات ممكن الوجود دستگاه ديگرى پهن كرد . البته برهان مذكور منشعب از اصالة الوجود است كه ما در صدر بحث الهيات بالمعنى الاعم از بين سه چيز ، يعنى وجود و عدم و ماهيت ، وجود را كه حقيقةً اصالت و تأصل داشت شناختيم و گفتيم : عدم ، تحصل و اصالت و تحقق ندارد و حدود و ماهيات « كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً » « 1 » مىباشد . همانا اصيل وجود است . هر كس ايمان او در اصالة الوجود راسخ و ثابت است در الهيات بالمعنى الاخص در اثبات واجب پيشقدم بوده و هر كس نور ايمان او در اصالة الوجود زيادتر باشد ، ديدهاش در بينايى واجب بيناتر خواهد بود . و بالجمله : ايمان به واجب الوجود از شعب ايمان به اصالة الوجود است . و الحاصل : بعد از تحكيم پايهء اصالة الوجود ، پايهء اعتقاد و اذعان به واجب محكم شده به طورى كه با قصر نظر به صرافة الوجود ، وجود و آنچه مساوق با آن است ، مانند وحدت و علم و قدرت واجب شناخته مىشود . پس در ايمان به وجود ممكن ، برگرداندن نظر از صرافة الوجود و ملاحظهء مراتب وجود ، مورد احتياج است . و ما
--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 39 .